کد خبر: 642/ ١١:١٣ - يکشنبه ١٣ تير ١٣٩٥/ تعداد بازدید: 642
نسخه چاپي
ارسال به دوست
 
شهدا
شهيد عباس اناري نوه
 
شهيد عباس اناري نوه فرزند اكبر به سال 1337 در روستاي كاظم آباد رفسنجان چشم به جهان گشود. تحصيلات خود را در رفسنجان به پايان رساند و همراه با مردمان خدا جوي اين ديار در راه به ثمر رسيدن انقلاب اسلامي كوشش ها و مجاهدتهاي فراوان كرد. وي به سال 1361 در مجتمع مس سرچشمه استخدام و در نيروگاه حرارتي مشغول به كار شد. با آغاز جنگ تحميلي به دفعات كار و خانواده را رها كرد و براي مقابله با دشمن بعثي به جبهه ها نبرد شتافت. او كه انساني شجاع و خداجو بود در عمليات مختلفي شركت كرد و دلاوريهاي فراواني از خود نشان داد و در لشكر ثارالله مسئوليت فرماندهي گروهان را نيز بر عهده داشت. و سرانجام در تاريخ 14/10/1365 در منطقه عملياتي كربلاي چهار به فيض عظيم شهادت نائل آمد و به خيل همرزمان شهيدش پيوست .

فرازهاي از وصيت نامه شهيد عباس اناري نوه

حالا كه جنگي ناخواسته به ما تحميل شده است، وظيفه شرعي ماست كه با تمام توان و قدرت از حريم  مقدس اسلام و ميهن اسلاميان جانانه دفاع كنيم . بنده از بدو جنگ تحميلي تاكنون چندين بار و در عملياتي مختلف در جبهه بوده ام و افتخار خدمت در كنار سرداران رشيدي چون شهيد اسفنديار صابري و شهيد حاج احمد اميني و شهيد حسن احمدي را داشته ام و بارها از خداوند عاجزانه خواسته ام كه با اين شهيدان بزرگ محشورم گرداند . در صورت نيل به اين هدف والا از پدر پير و مادر عزيز و برادران و خواهرانم تقاضا دارم با حفظ روحيه انقلابي راه امام و اسلام را ادامه دهند والسلام.

 

خاطرات شهيد عباس اناري نوه از زبان آقاي احمدي راد مسئول تعميرات پالايشگاه ،همكاري و دوست

اوايل انقلاب بود در اولين انتخابات رياست جمهوري من و شهيد اناري با هم جهت تبليغات به جيرفت و كهنوج رفته بودم آن زمان منطقه حالت خان سالاري داشت و آگاهي مردم در زمينه انتخابات كم بود زمينه مناسبي نبود تا بشود كاري فرهنگي انجام داد به خاطر نفوذ خان و دست نشانده هايش انجام انتخابات آزاد بسيار مشكل بود براي همين موضوع بود كه من و شهيد اناري از سه روز قبل به منطقه رفته بوديم چون ما نيروهاي جهاد بوديم بعنوان نماينده هاي وزارت كشور پاي صندوقهاي ثابت و سيار بوديم و قرار بود از پاسگاه منطقه براي حفاظت صندوقهاي راي نيرو بگيريم من و شهيد اناري با هم بسوي پاشگاه راه افتاديم ايشان پشت رل نشسته بودند شب بود و ما اصلاً به منطقه آشنايي نداشتيم، گويا به نزديگي پاسگاه رسيده بوديم و متوجه نشديم يك دفعه ديديم تيراندازي شروع شد بالافاصله چراغ ماشين را خاموش كرديم نيروهاي نظامي تصور كرده بودند كه اشرار حمله كرده اند و در آن هياهو هيچ كس صداي ما را نمي شنيد چون هوا سرد بود شيشه ها نيز بالا بوده ده دقيقه اين مسائل طول كشيد و وقتي ديدند از طرف ما هيچ تيراندازي شليك نشد به نزديك ماشين آمدند و ما را پياده كردند سينه خيز به طرفشان رفتيم وقتي نزديك شديم و با ما صحبت كردند آنوقت ها ما را شناخته و با ما همكاري كردند و بدين گونه در آنجا توانستيم راي گيري انجام دهيم.

 
انتهای پیام / *
 
برای این خبر نظری ثبت نشده است
نظر شما
نام :
ايميل : 
*نظرات :
متن تصویر را وارد کنید: